قدم خیر

در مملکت ما به اشخاصی که به محض ورودشان اتفاقات خوب خوب رخ میدهد ، اگر مونث باشد قدم خیر و اگر مذکر باشد قدمعلی می گویند .

سنگول یکی از موجوداتی است که در این زمینه رزومه بسیار خوبی دارد و اما فرازهایی از مبارکی ومیمنت قدوم سنگول :

مادر بابا زنی بود کهنسال و بسیار بد اخلاق که یک شهر از نیش و کنایه هایش به تنگ آمده و بیماری لاعلاجش  و آه و فغان بی وقفه اش همه خاندان پدری و مادری را به تنگ اورده بود . خدا بیامرز ساعاتی قبل از ورود سنگول به این دنیا به رحمت خدا رفت .

در مراسم ترحیم این پیرزن بسیاری از زنان به نزد مادر و زن عموها آمده و ضمن عرض تسلیت و تهنیت آرزوی محال مرگ مادر شوهران خبیث را به زبان می آورند و هفته ای از تولد سنگول نمی گذرد که در کمال ناباوری چند مادر شوهر دیگر هم به رحمت خدا می روند .

دو سال پیش در شب تولدم هنگام برگشتن به خانه ، تصادف کردم اما خوشبختانه برای هیچ کس هیچ اتفاقی نیفتاد مگر جیب همایونی کمی کاهش وزن داشت .

امشب هم که شب تولدم است به طرز معجزه آمیزی ماشینم خراب شد و این جیب نحیف بیچاره ناگزیر به پوست و استخوان باختن گردید .

احتمالا آن تاریخی که نوستراداموس بی ناموس برای آخر دنیا پیش بینی کرده نه آخر دسامبر بلکه 28 مهرماه است که در طول تاریخ دستخوش تغییر شده است  .

حکایت باد

یک روز شخصی به شدت لاییک سنگول را در حال نماز خواندن دید و گفت :

ـــ آیا راست است که نماز ستون دین است ؟

ـــ  گویا حقیقت دارد ؟

ـــ دین تو چقدر سست است که ستونش بر اثر باد ناقابل معده ( گ  . و  . ز ) در هم میشکند .

سنگول شدیدا به فکر فرو رفت و با خود اندیشید این باد چقدر قوی ست که چنین نیروی تخریبی دارد اما غافل از فوائد سازنده این بود .

از این ماجرا گذشت تا اینکه شبی سنگول مهمان خانه ای شد که خانم صاحب خانه شدیدا اهل باد معده آن هم از نوع گنده گ . و . زی بود . آن شب سنگول تا دیر  وقت مشغول خوش و بش و تفریح با اهالی آن خانه بود و گاهی خانم صاحب خانه با رها کردن بادی موجبات مسرت اهل مجلس را فراهم کرد و سنگول آنقدر خندید که از هوش رفت و یادش رفت ساعتش را برای نماز صبح کوک کند .

 نزدیک طلوع آفتاب بود و چیزی نمانده بود نماز صبح سنگول قضا شود که ناگهان خانم صاحب خانه بادی به شدت قوی رها کرد آنچنان که سنگول را از خواب سنگین 700 تنی بیدار کرد و  به نماز صبح رسید و اینگونه بود که یک گ .. و  .ز نه فقط ستون دین را نشکست بلکه در راستای احیای  این سنت موثر واقع شد .

جک مستند

یک روز به یکی از همشهریانم گفتند : از اینکه در مورد شما اینقدر جک میگویند ناراحت نمی شوید . همشهری گفت : نه بابا جک چیه اینا همش برای ما خاطره ست .

و حالا یکی از این خاطرات :

خانم دکتر که دست بر قضا همشهری ست جلوی در مغازه ای ماشینش را پارک میکند . صاحب مغازه میگوید : لطفا ماشینتان را عقبتر پارک کنید . خانم دکتر سوار ماشین میشود تا عقبتر پارک کند اما عقب ماشین نشسته و برای خودش در آسمان سیر میکند . بچه خانم دکتر هم که عقب نشسته میگوید : مامان اگر دنبال سوییچ و فرمان هستی باید جلو بشینی .

جک معادل این خاطره :

ترکه زنگ میزنه 110 میگه : آقا فرمون و داشبورد و ضبط ماشینمو دزدیدن .

 پلیسه میپرسه : ترکی ؟

میگه : آره

پلیسه میگه : عقب ماشین نشستی برو بشین جلو .

مهمترین تجربیات من

امروز به زندگی و انسانها و جهان هستی خیلی اندیشیدم و نتایجی برایم حاصل شد که به نظر حودم مهمترین تجربیات این 14 سال و اندی سن و سال من است و اما شرح این نتایج :

نتیجه 1 :

95% از آدمها مثل هم هستند و تنها 5% از آنها آدمهای متفاوتی هستند و آن 5% بی شک از اشقیا هستند . مثلا چنگیزخان مغول انسانی متفاوت و خونریز بود که همه ما او را به عنوان نماد رذالت انسانی می شناسیمش اما همین آقا قهرمان مردم مملکتش است و بزرگ مردی است که دنیایی را در برابر خود به زانو در آورد .

نتیجه 2 :

با اینکه می گویند همیشه خوبیهای خود به دیگران و بدیهای دیگران در حق خود را فراموش کنیم ، ما همیشه فقط خوبیهای خود به دیگران و بدیهای دیگران در حق خودمان را بخاطر می آوریم .

نتیجه 3 :

ما هیچ گاه بدی خود در حق دیگران و خوبی دیگران در حق خودمان را بخاطر نمی آوریم .

نتیجه 4 :

پول مهمترین عامل پیوند قلبها و عشق و پیوند و تداخل سایر اعضا با یکدیگر است .

نتیجه 5 :

پول خوشبختی نمی اورد اما اغلب بی پولی بدبختی می آورد .

نتایج دیگری هم هست که بعدا شاید بگویم . الان بسته لواشک کنار دستم همچون نوعروسی که برای تازه دامادش عشوه گری میکند ، برای من چشمک و ناز و اشاره می آید .

مبارزه با انسانهای بی نزاکت

وقتی سنگول جوان بود و به دانشگاه میرفت و از قضای روزگار ساکن خوابگا شد و باز از قضای روزگار در اتاقی از خوابگاه افتاد که جمیع اهالی از اشرار خوابگاه بودند ، تعدادی هم اتاقی بی نزاکت داشت . بچه هایی که حرفهای بد میگفتند و کارهای خلاف اخلاق  انجام میدادند ؛ از دست تو دماغ  بگیرتا دست تو جاهای دیگر . یکی از عادات زشت هم اتاقیهای سنگول عمل نکردن به وظایف روزانه شامل ظرفشویی و جاروکشی و... بود و اهالی کولباشتر ( به زبان ترکی میشود خاک بر سر تر) اتاق وظایف آنها را انجام میدادند. کم کم این شرایط به همه جای حزب خاک فشار آورد و  در راستای مبارزه با این افراد قرار شد هرکس که به وظایفش به درستی عمل نکرد 500 تومان جریمه نقدی بپردازد و اگر نخواست یا نتوانست جریمه نقدی بپردازد ضمن دعوت چند مهمان و در حضور اهالی اتاق شلوار و مجموعه دم و دستگاه فرد خاطی از پایش بیرون کشیده شود . لازم به ذکر است 500 تومن آن موقع خیییییییییلی زیاد بود.

افراد کار در رو که اصلا قانون جدید را جدی نگرفته بودند و آخر شب حاضر به پرداخت جریمه به مامور وصول جرایم نشدند ناگهان با جلادان اجرای احکام و مدعوین محترم روبرو شدند . جلادان که دو نفر بودند به طرف دختری که آشغالها را بمع نکرده بود رفتند یک نفر دستهایش را گرفت و دیگری کمر شلوارش را . آن شب بسیار لذت داشت  که شلوار دخترک شلخته را از پایش نصفه درآوردیم و نعره میزد که جریمه را میپردازد و چه لذت بالاتری داشت نظم و نظافتی که از فردای آن روز بر اتاق حاکم شد .

بعضی وقتها که از دیدن خیابانهای پر از آشغال دلم میگیرد با خودم فکر میکنم شاید اگر دولت روش شلوار درآوردن از پای شهروندان شلخته را در پیش بگیرد آمار شهروندان شلخته در تهران از یکسو و آمار مهاجرت از قزوین به تهران افزایش چشمگیری داشته باشد . به عبارتی این کارها در زمانهای قدیم کارایی داشت .

امکانات

این بلاگفا گوشه سمت راست این صفحه کاربری همچین نوشته تنظیمات و دیگر امکانات آدم توقع داره که خدمات استخر و سونا همراه با حوری و غلمان هم  داده بشه .

روز جدایی

انگار هر چه شیرینی روزهای عاشقی دلنشین تر باشد ، زهر روزهای جدایی گزنده تر میشود .