داغهای کاسه تر از آش

من یک سنگول دو اسمی هستم و این یکی از واقعیات تلخ زندگی من است. یکی نام سنگول که افراد خانواده و دوستان و برخی دیگر، من را با آن می شناسند و یکی هم نام " سنجوله " که در شناسنامه مان ثبت گردیده است .

 سابقه سنجوله شدنمان باز میگردد به یک هفته بعد از سنگول شدنمان . و سابقه سنگول شدنمان باز میگرد به 2 روز بعد از خروجمان از شکم مادر و عروجمان به این دنیا .

خدا رفتگان همه را بیامرزد، پدر ما همیشه آرزوی دختری به نام سنجوله داشت و چون در مورد خواهر بزرگترمان نتوانسته بود این پروژه را عملی کند، هنگام تولد ما طی یک عملیات رکب آمیز مادر را دور زده و گفتند که میروند تا با نام سنگول برای دخترشان شناسنامه بگیرند اما با شناسنامه ای به نام سنجوله به خانه باز گشتند. مادر به محض اطلاع از این خبر ضمن اعلام عزای عمومی در خانواده، هر گونه نامیدن ما با نام سنجوله را ممنوع اعلام کردند و گفتند این دختر یک نام دارد آن هم سنگول است و این گونه شد که ما دو اسمی شدیم .

ما هیچ گاه نتوانستیم با نام شناسنامه ای مان ارتباط درستی برقرار کنیم و علی رغم اینکه در موارد رسمی و اداری ناگزیر از پذیرفتن این نام هستیم اما خودمان نیز در صدد جا انداختن همان نام سنگول می باشیم ؛ حالا بماند که گاهی این دو اسمی بودنمان دردسرهایی هم به بار آورد و کمی استرس نصیبمان نمود. ( مانند وقتی که کارفرمایمان بدون توجه به نام ثبت شده در قرارداد و بر اساس نامی که در ایمیلمان مشاهده نمودند، چک بسیار ناچیز حق الزحمه مان را با نام سنگول صادر نمودند و ما کلی جوشیدیم و خروشیدم تا چک با نام سنجوله صادر شد )

این خیلی درست است که از وظایف پدر و مادر انتخاب نام مناسب برای فرزندان است و شخصا معتقدم که یک ایرانی لازم است ، نامش هم ایرانی باشد هر چند که خیلی مسلمان باشد.

در روایات هم آمده وقتی امام حسن به دنیا آمد، جبرئیل با این مضمون به پیامبر وحی نمود : " چون نسبت علی به تو مثل نسبت هارون است به موسی و چون نام پسر هارون ( شبر ) بوده ، شما نیز همین نام را روی این نوزاد بگذارید . پیامبر به جبرئیل می گوید که زبان من عربی است اما این نام عربی نیست و جبرئیل می گوید پس اسمش را بگذارید ( حسن ) "

چیزی که بیش از میزان صحت و سقم این روایت برایمان جالب است، توجه پیامبر به اصالتش بوده تا جایی که به خود اجازه میدهد در وحی نازل شده اما و اگر بیاورد . ای کاش این یکی را هم از مسلمانی یاد میگرفتیم و اصالتهای خودمان را کمتر فراموش میکردیم. مایی که در زبان فارسی هزاران نام سرشار از سربلندی با معانی بسیار زیبا داریم.

 

رویای بر باد رفته

بلانسبت و دور از جان دکترهای خوب و خاصیت مند : 

با این سریالی که مهران مدیری در مورد پزشکان ساخته است ، فکر میکنیم رنگ روپوش پزشکان، اندک اندک به قهوه ای تغییر یابد و همان اندک جمعیت دانش آموزان کم دان که در انشاهایشان می نوشتند ، میخواهند در آینده پزشک شوند، حالا نظرشان کلا دگرگون شده و همان خلبانی و مهندسی مزخرف را ترجیح می دهند.

دست گلش درد نکند مهران مدیری.

پن : این داستانک هم در وایبر برایمان آمد :

عزرائیل را در اورژانس بیمارستان دیدم . مشغول سی پی آر و تنفس مصنوعی به یک بیمار بود.

گفتم : شما که وظیفه ات قبض روح است، چرا الان مشغول احیا هستی ؟

گفت : این بنده خدا هنوز وقت مرگش نرسیده اما دکترها دارند میکشندش.