یک روز شخصی به شدت لاییک سنگول را در حال نماز خواندن دید و گفت :

ـــ آیا راست است که نماز ستون دین است ؟

ـــ  گویا حقیقت دارد ؟

ـــ دین تو چقدر سست است که ستونش بر اثر باد ناقابل معده ( گ  . و  . ز ) در هم میشکند .

سنگول شدیدا به فکر فرو رفت و با خود اندیشید این باد چقدر قوی ست که چنین نیروی تخریبی دارد اما غافل از فوائد سازنده این بود .

از این ماجرا گذشت تا اینکه شبی سنگول مهمان خانه ای شد که خانم صاحب خانه شدیدا اهل باد معده آن هم از نوع گنده گ . و . زی بود . آن شب سنگول تا دیر  وقت مشغول خوش و بش و تفریح با اهالی آن خانه بود و گاهی خانم صاحب خانه با رها کردن بادی موجبات مسرت اهل مجلس را فراهم کرد و سنگول آنقدر خندید که از هوش رفت و یادش رفت ساعتش را برای نماز صبح کوک کند .

 نزدیک طلوع آفتاب بود و چیزی نمانده بود نماز صبح سنگول قضا شود که ناگهان خانم صاحب خانه بادی به شدت قوی رها کرد آنچنان که سنگول را از خواب سنگین 700 تنی بیدار کرد و  به نماز صبح رسید و اینگونه بود که یک گ .. و  .ز نه فقط ستون دین را نشکست بلکه در راستای احیای  این سنت موثر واقع شد .