کهنه شراب

مدتی است که از خوانندگان ثابت وبلاگ " یادداشتهای یک دختر ترشیده " هستم. زبان طنز جالبی داره و گاهی حقایق جالبی می نویسه .

یکی از دلایلی که این وبلاگ برام جالبه شباهتهایی است که بین خودم و خانم آنی می بینم . هر دو زنانی با توانمندی های خاص و متمایز که در سنین نه چندان کم همچنان در حال فتوحات در گوشه ها و زوایای خانه پدری هستیم .

قطعا ازدواج نکردن این خانم و من و خانمهای امثال ما از نداشتن خواستگار نیست اما یک دلیل مشترک بی جفت موندن ما خودزنی هست . همین که ما لفظ ترشیده رو در مورد خودمون بکار می بیم کلی موج منفی  داره و بماند که گاهی باعث میشه " نادان خیال بد کند " . من فکر میکنم در مورد خانمهایی که مثل ما ، بخاطر توانمندی زیاد شخص مناسبی رو به عنوان همراه زندگی ندارن ، بجای واژه نا مأنوس ترشیده ، پسندیده تر آن است که بگوییم « کهنه شراب »

وقتی که دروغ لباس حقیقت را می پوشد .


تهران ـ بزرگراه نواب به سمت شمال

در کنار بزرگراه چشمم افتاد به خانمی با شخصیت با موهای مش کرده و کلی آرایش  . یک مسافر بر بدون آرم با 2 مسافر در ماشین ترمز زد اما خانم سوار نشد . بلافاصله بعد یه ماشین بدون مسافر و بدون آرم جلوی پای خانم ترمز زد و خانم جلوی ماشین سوار شد .

همان بزرگراه ـ 2 کیلومتر جلوتر از محل اتفاق قبل

این بار یه خانم ظاهراً متشخص تر از قبلی ، سفید رو ، عینکی ، چادر مشکی به سر . از کل وجود ایشان کمی از نوک دماغ و کمی از گونه ها مشخص بود . باز هم مسافربری بدون آرم برای خانم ترمز زد و خانم سوار نشدند . فکر کردم خانم منتظر تاکسی هستند که در نهایت تعجب دیدم ایشان هم سوار جلوی ماشین بدون آرم از نوع 206 شدند .

نمیدونم از این اتفاق چه نتیجه ای باید بگیرم .


علت ترشیدگی !

پسر : می دونی ! مردا از دخترای زرنگ خوششون میاد . مثلا همه مردا از دختری که رانندگیش خوبه خوششون میاد .

دختر : حالا میفهمم چرا هنوز موفق به ازدواج نشدم .

بی مزه ترین جک دنیا .

یک روز یه پیر مرده به دوستش میرسه و با فریاد بلند میگه : داری ماهی میگیری ؟

دوستش هم با فریاد بلند میگه : نه دارم ماهی میگیرم .

پیرمرده هم باز داد ویزنه و میگه : آهان فکر کردم داری ماهی میگیری !!!!!!!!!

راست و کج

یک روز حقیقت و دروغ با هم قدم میزدن . رسیدن به یه برکه . دروغ گفت : بیا بریم یه آبی به تن بزنیم و هر دو رختشون کندن و رفتن تو آب . حقیقت داشت از آب تنی لذت می برد که دید دروغ از آب بیرون رفته و داره لباسای اونو می پوشه . حقیقت از آب بیرون رفت و هر کار کرد نتونست لباساشو پس بگیره . خواست لباسای دروغو بپوشه که دید اصلا برازنده ش نیست . از اون روز به بعد شد که ما همیشه دروغ رو تو لباس حقیقت می بینیمو و حقیقتو برهنه ...

کچل

بچه : بابا حسابی کچل شدیااااااا!

بابا : می دونی چرا ؟

بچه :  چرا ؟

بابا : چون زیاد فکر کردم و از مغزم استفاده کردم .

بچه : اما معلومه یه جاهایی هم خوب فکر نکردی چون دور سرت مو داره .

مال دنیا

میگن مال دنیا مثل دم مار هستش : ولش کنی از دستت رفته .

البته باید خیلی ماهر و مراقب باشی تا نیشت نزنه .

این نیز بگذرد !

با دیدن این تصویر ناخودآگاه این شعر از سیف فرقانی در ذهنم تداعی میشه :

در مملکت، چو غرش شيران گذشت و رفت / اين عوعوی سگان شما نيز بگذرد

تفاوت در احترام به قانون کپی رایت


ترجمه : « در این وبلاگ نهایت سعیمان را به عمل آوردیم تا مطالبی را که فاقد حق کپی رایت هستند ، از فرومها و... گردآوری کنیم . ما مطالب را در سرور سایت خودمان ذخیره نمی کنیم و آنها را در سایتهای مخصوص آپلود قرار می دهیم و یا از بازدیدکننده ها لینک می گیریم . چنانچه در این وبلاگ مطلبی که شامل قانون کپی رایت می شود مشاهده نمودید با ما تماس بگیرید تا در اسرع وقت اقدامات لازم انجام شود . با سپاس »

حالا بماند که محتوای این سایت خارجی کجا و بی محتوایی اون یکی کجا .